تبليغاتX
star of persia
entertainment

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:31  توسط ehsan  | 

خانومه 8 قلو بچه دار مي شه، ولي مي بينن هر كدوم از بچه هاش يه رنگي هستن! تحقيق مي كنن مي بينن به جاي قرص ضد حاملگي اسمارتيز خورده بوده
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:23  توسط ehsan  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:21  توسط ehsan  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:16  توسط ehsan  | 

قلب دخترا و قلب پسرا قلب دخترا مثل قبرستون مي مونه، هركي رفت توش ديگه بيرون نمي ياد ولي قلب پسرا مثل هتل پنج ستاره است معلوم نيست كي مي ره كي مي ياد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:15  توسط ehsan  | 

فیلمها: 1. به خاطر 1 ليتر بنزين 2. من ترانه10000ليتر بنزين دارم 3. رستگاري قبل از ساعت 12 امشب 4. دور دنيا با 100 ليتر بنزين 5. رايحه خوش بنزين 6. ب مثل بنزين 7. علي بنزيني 8. بنزيني ها 9. بنزين بازي 10. مرد بنزيني 11. داستان بنزين 12. دخترک بنزين فروش 13. پسري با 4 ليتري در بزرگراه 14. سالهاي سهميه بندي
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:12  توسط ehsan  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 15:43  توسط ehsan  | 

دیدار دوستانه تیمهای ملی فوتبال انگلستان و برزیل در ورزشگاه ویمبلی جدید با نتیجه مساوی یک بر یک به پایان رسید.در این دیدار که با حضور نزدیک به 90 هزار تماشاگر درورزشگاه ویمبلی جدید در لندن برگزار شد، تک گل انگلستان را جان تری در دقیقه 68 بازی و روی سانتر دیوید بکام به ثمر رساند.تیم برزیل نیز در دقایق تلف شده بازی با ضربه سر دیه گو بازی را به تساوی کشاند تا تیم ملی انگلستان موفق نشود در اولین بازی خود در ویمبلی جدید به پیروزی برسد! .این دیدار از چند جهت برای انگلیسی ها اهمیت داشت. نخست اینتکه این بازی اولین بازی تیم ملی انگلستان در ورزشگاه ویمبلی جدید بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 15:34  توسط ehsan  | 

خدا گر ز حكمت ببندد دري، ز رحمت گشايد در ديگري»؛ اين بيت شعر، پس از آن‌كه هم‌زمان با برخورد شديد با بدحجابان، وزير كشور خواستار ترويج صيغه موقت شد، ناخودآگاه بر زبان خيلي‌ها جاري شد، به خصوص آن‌كه خطيب نماز جمعه قم، آيت‌الله اميني هم، اعلام كردند: كشور نيازمند مراكزي جهت انتخاب همسر براي دختران و پسران است.

اينجانب «م.ف»، ضمن حمايت شديد و قاطع از نظرات اين دو بزرگوار، پيشنهاد مي‌كنم جهت هرچه بهتر شدن سيستم، بنگاه‌هاي در شرف تأسيس، مجهز به سيستم نوبت الكترونيك (از همين‌هايي كه بانك‌هاي خصوصي نصب مي‌كنند) بشود.

شش شماره‌اي كه با فشردن هر يك از آنها، نوبت متقاضي تعيين شود، به اين صورت باشد:
1ـ پسر متقاضي ازدواج هستم.
2ـ دختر متقاضي ازدواج هستم.
3ـ مرد متقاضي متعه كوتاه‌مدت هستم.
4ـ زن متقاضي متعه كوتاه‌مدت هستم.
5ـ مرد متقاضي متعه بلندمدت هستم.
6ـ زن متقاضي متعه بلندمدت هستم.

بعد، با فشردن هر يك از اين دكمه‌ها، قبض نوبت‌دهي مثلا به صورت زير صادر شود:

انتشار كتاب خاطرات خانم رايس، دارد به دردسر مي‌افتد. گويا خانم رايس در اين كتاب، مدعي شده كه شوكت عزيز در جريان اولين سفر وي به پاكستان در مارس 2005، سعي داشته كه وي را وسوسه و به خود جذب كند. (به زبان اردو: مخهي زني‌ها!) همچنين در اين كتاب نوشته شده كه شوكت عزيز به ديپلمات‌هاي غربي گفته كه وي مي‌تواند ظرف ده دقيقه، دل هر زني را به دست آورد!

در همين زمينه، به تازگي نوار يك مكالمه تلفني بين شوكت عزيز و كاندوليزا رايس از سوي يك منبع ناشناس براي «دوربرگردان» ارسال شد كه ترجمه آن را مي‌خوانيد. (خواندن اين مكالمه به افراد زير و بالاي شانزده سال، توصيه نمي‌شود):

بيب ... بيب... بيب ... بيب
رايس: الو... كاندي... بفرماييد.
عزيز: شوكت عزيز هستم.

رايس: پسره جوُلق ... باز مزاحم شدي ... بدبخت «كالر آي دي» دارم، شمارت افتاده!
عزيز: قربونت برم، چرا اينقدر عصباني هستي؟

رايس: لازم نكرده قربون من بري ... چيكار داري زود باش بگو.
عزيز: زنگ زدم احوالت رو بپرسم.

رايس: آره جون خودت ... تو گفتي، منم باور كردم! ... لابد زنگ زدي واسه اين كتابم گله‌گذاري كني!
عزيز: هرچه از دوست رسد، نيكوست.

رايس [مهربان‌تر]: الهي لال شي كه اين زبون تو، مار رو هم از لونه مي‌كشه بيرون ... حالا بگو چي كار داري ... زود باش عجله دارم.
عزيز [با دلخوري]: مي‌خواستم بگم آدم باهاس يه خورده ظرفيت داشته باشه. خوب نيست آدم هرچي مي‌بينه و مي‌شنوه رو برداره بنويسه.

رايس: خب تو هم وردار بنويس... حالا كاري نداري؟
عزيز: پس من اگه برداشتم اين چيزايي كه اون وكيل ايرانيه در موردت مي‌گه رو نوشتم، ناراحت نمي‌شي؟ اسمش چي بود؟ شكرالهي عطارزادهي؟ قزوين... .

رايس [هول شده]: ا... كوتاه بياين شوكت جان ... از شما بعيده ... حالا ما زن‌ها احساساتي مي‌شيم يه چيزي مي‌گيم... .
عزيز [عصباني]: فقط تو زني؟ ... پس چرا «بي‌نظير» ما از اين چيزا نمي‌نويسه ... اگر جمال و كمال بي‌نظير بوتو رو داشتي چي كار مي‌كردي سياسوخته؟

رايس [دل‌شكسته و بغض‌آلود]: سبزه بي‌ذوق!
عزيز [مهربان مي‌شود]: البته تو كه يه گوله نمكي ... بي‌نظير واقعي تويي.

رايس [ذوق‌زده]: راس مي‌گي؟
عزيز: به جان عزيزت... حالا كي مياي اين طرفا؟

رايس: قراره پس‌فردا يه سري به ناوهاي مستقر در خليج فارس بزنم، سر راه اسلام‌آباد هم ميام، چيزي لازم نداري؟
عزيز: نه قربونت ... هيچي لازم ندارم ... ئه .. خب... .

رايس: جانم چي مي‌خواي؟ خجالت نكش.
عزيز: چيزه ... مي‌گم داري دستي يه چند ميليون بدي ... ايشالله سر حمله به ايران جبران مي‌كنم.

رايس: باشه عزيزم... باي
عزيز: خدايي نگهدارهي [گوشي را مي‌‌گذارد و فورا به ساعتش نگاه مي‌كند] اه ... شد شيش دقيقه!


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 15:18  توسط ehsan  | 

شاید دیدگانم تو را نبینند

لیکن قلبم در انتظار توست

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 15:1  توسط ehsan  | 

 
<#blogtitle#>
<#body#>
نوشته شده توسط <#author#> در <#date#> ساعت <#time#> | لینک ثابت | پيام‌هاى ديگران